الشيخ عباس القمي

1090

الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )

درس نداشت تا آن‌كه به جهت زيارت پدر به قطيف رفت لكن پدرش به جهت كثرت عيال و ضعف حال و كمى مال در ضيق و سختى بود و خيال داشت به بحرين مراجعت نمايد و در اين اوقات بحرين در دست خوارج بود پس اتفاق افتاد كه عسكر عجم با جمله‌اى از اعراب به جهت استخلاص بحرين آمدند با خوارج جنگ كردند خوارج غلبه كردند و عجمان را بكشتند و شهر را آتش زدند از جمله خانهء شيخ احمد آتش گرفت و بسوخت چون اين خبر به شيخ احمد رسيد از كثرت غصه مريض شد و دو ماه ناخوش بود تا وفات يافت ، و چون خواست وفات كند شيخ يوسف را دربر گرفت و گفت : اى فرزند ، من ذمهء ترا برى نمىكنم اگر بر سر سفره‌اى بنشينى كه برادرانت با تو در اطراف آن نباشند و اين سفارش را براى آن كرد كه برادرانش از مادرهاى ديگر بودند و بيشتر آنها كودك و بىمادر بودند و مرجعى نداشتند پس شيخ يوسف مبتلا شد به ثقالت عيالات والدش و بعد از فوت والد خود مدت دو سال در قطيف بماند و بر شيخ حسين ماحوزى قرائت مىكرد و در بين اين دو سال رفت و آمد مىكرد به بحرين براى سركشى به نخيل و اصلاح آنها و جمع حاصل كه در بحرين داشت تا آن‌كه بحرين از دست خوارج گرفته شد رجوع فرمود به بحرين و مدت پنج يا شش سال در بحرين مشغول به تحصيل بود نزد شيخ احمد بن عبد اللّه بلادى بحرانى و شيخ عبد اللّه بن على بن احمد بلادى و در ضمن اين مدت سفرى به مكه و مدينه كرد و سفرى هم به قطيف نمود براى قرائت كتب حديث بر شيخ حسين ماحوزى ، پس رجوع كرد به بحرين لكن به جهت كثرت قرض و بسيارى عيال و خالى بودن دست ، عسكر هموم بر او هجوم آورد لاجرم هجرت به عجم فرمود و مدتى در كرمان بود پس رجوع كرد به شيراز و در آن‌جا به واسطهء ميرزا محمد تقى خان حاكم آن‌جا حالش خوب شد و به فراغت بال مشغول شد به تدريس و اقامهء جمعه و جماعت و تأليف جمله‌اى از رسائل تا آن‌كه حوادث و فتن ايام در آن‌جا روى نمود به نحوى كه اهلش متفرق شدند . شيخ به فسا رفت ( فسا - به فتح فا و سين مهمله و الف مقصوره - از شهرهاى قديمه است كه ما بين او و شيراز چهار مرحله است و تا كازرون هشت فرسخ است ) . پس در فسا متوطن شد و تجديد عيال فرمود و در آن‌جا